آهان یادم اومد؛
دوره ی ریاست جمهوری "مشت اکبر" یه ننه قمری از یه کشور کمونیست اروپا(مثل رومانی) اومد ایران(آخر اسمش ژنرال چائو شسکو بود) بعد نشستن کلی گپ و گفت کردن و خلاصه چن تا چای دور هم خوردن و دل دادن و قلوه گرفتن و بعدشم چن تا سیاهه گذاشتن جلوشون و امضاش کردن و خوش بودن تا.........
آره، تا اینکه برادر چائوشسکو راه افتاد سر خرو کج کرد رفت بخارست(خیابون بخارست نه اینجا الان شده احمد قصیر) همینکه از خر(ببخشید از هواپیما) پیاده شده با اردنگی بردنش پای دار و خلاصه داش دالا دیش دام، حالشو گرفتن اساسی و خدا رحمتش کنه!!
داش مموت!! پا شد با کلی سر و صدا و اهن و تلپ راه افتاد رفت اونجا!! کجا؟ همونجا دیگه! لبنان، با کلی پروپاگاندا و ادم اجیر کردن و خلاصه سلفیدن و باج دادن به نصرالله و صبر الله و خلاصه چن تا پیشوند الله دیگه واسه خودش حالی به حولی و بعدشم اون رفیقش" حریری" نه رفیق حریری(پسرش سعد حریری) رو دعوت کرد اومدن اینجا دیزی دونفره خوردن و حالی بردن و کلی دوباره پروپاگاند راه انداختن که :
ما اینیم!!
حالا خدایی این بهتر بود یا اون ژنرال چائو شسکوی مرحوم عزیز تر ازجان؟ چی؟ سگ زرد برادر شغاله؟ خوب به من چه که حضرات فقط با همین جور حیوانات! ببخشید اینجور دیپلمات گفتگو می کنن.....
گنگ خوابدیده