پیشاپیش از همه ی دوستان که هرزنوشته های یک آدم همیشه خواب را می خوانند سپاسگزار و به جهت هرزدهنی هایم پوزش می طلبم. چنانچه خوابگرد را می پسندید به دیگران نیز توصیه کنید.

چهارشنبه، اردیبهشت ۷

اشک تمساح

مرگ مموتی حال و هوای این روزا یه جوریه که اگه ننویسیم خیانت کردیم به قول اون وریا به آرمان مون و به قول این وریا راه مون، راستش از اینکه آدم بی بصیرتی هستم خیلی به خودم می بالم ولی همین بی بصیرتی باعث شده یه چیزایی رو همینجوری الکی تو خواب ببینم که همچینی بد هم نیست و به قول قمی ها خوبوم هِه....
راستش اون وقتا که بچه بودیم (سنه ی 1320 رونمی گم همین سال 59- 60)تلویزیون ایران در حال و هوای انقلاب و این حرفا یه سریال ساخته بود گمونم اسمش /اشک تمساح / بود، خدا بیامرز "منوچهر حامدی" سردسته ی یه سری آدم شاه دوست بود که می خواست شاه رو برگردونه و از این حرفا، خلاصه رفته بود یه بازیگر تئاتر(ناصر گیتی جاه) رو ورداشته بود گریم کرده شکل شاه در اورده بود و برای دلخوشی حضرات شاه دوست که عموما از خرده مالکین و این قسم افراد اون زمان بودن و به عمرشون از نزدیکیای کاخ نیاوران هم رد نشده بودن(چه برسه شاه رو از نزدیک ببینن) به جای شاه جا زده بود و القصه به روزی رسید که این آقا شاهه واسه خودش(منوچهر حامدی) شاخ شد و می خواست از خونه ی خودش بیرونش کنه که منوچهر حامدی به عنوان کسی که خودش این بابا رو علم کرده بود، کردش تو صندوق عقب بی . ام. و(به قول امروزیا بی. ام. دبلیو) و برد کلانتری محل تحویل داد و خلاص.....

حالا این روزا اینجا دوباره این بازی راس راسکی داره تکرار می شه، اومدن یکی رو همچین بزرگش کردن، بادش کردن، گنده ش کردن، کلفتش کردن که/ببخشید/ با یه آفتابه آب هم نمی ره پایین و حتمن بایست سیفون رو کشید....

حالا دیگه از اینجا به بعدش رو نمی دونم چی می شه، کسی جرات داره شاه قلابی یه رو ببره کلانتری تحویل بده یا نه این بار بر عکس اون بار شاه قلابی یه می زنه دهن مهن میزبانش رو که اون موقع منوچهر حامدی بود این بار یکی دیگه آسفالت می کنه ؟ می شینیم منتظر ته بازی رو همینطوری الکی تو خواب می بینیم، ای جاااان!!!

خوابگرد

یکشنبه، اردیبهشت ۴

دو باره اوهوووم...

اول
راستش این روزا سوژه زیاده، نمی دونم من خیلی خواب می بینم یا اینکه اونایی که بیدارن زیادی دارن " ذرت " پرت می کنن! از اونجایی که میرزاحمد دو رو بری هاشو حواله داده به خواندن فصل پنجم مثنوی دلم خواست یه هو همینجوری الکی بی خود و بی جهت بهش گیر بدم و بگم آخه آمیرزا این همه سال خودت همینجوری اشتباهی سوارش شدی و حالا خلایق رو حواله می دی می گی برید :
مثنوی مولانا را بخوانید و قضیه ی کدو را فراموش نکنید!!
می خواستم بگم میرز احمد اون داستان که توی دفتر پنجم مثنوی هست خیلی بده، خطرناکه حسن! خیلی خطرناکه حسن!! خیلی خیلی خطرناکه حسن ؛ اما تو با سنی معادل آغاز خلقت واقعا خجالت نکشیدی همچین گهی رو جلوی یه عده (هرچند مثه خودت) مستمع خوردی؟ والله من به جات خجالت کشیدم !! البته از شماها که..........ولش کن!!؟
دوم
یه خوشتیپ دیگه فرموده:
دانشگاهها تفکیک شود(منظور جنسیتی) و درسها اسلامی!!
راستش به نظر من همچین بد گهی هم نخورده، اول اینکه بین زن ها و مردها(ببخشید خانومها و آقایان) رقابت ناجوانمردانه نمی شه(1) و دوم اینکه سرکلاس پسرها و دخترها به جای گوش به درس دادن همچین به آرایش همدیگه و مدل موی دیگران توجه نمی کنن و این باعث می شه که سطح سواد بره بالااااااااااا
                                     مثه اون که می گفت : ابرو می ندازی بالا بالااااااا
خلاصه اینکه داریم برمی گردیم به سی سال پیش، هرچند عوامل اون روز که به قول خودشون انقلاب فرهنگی کردن، حالا تو فرنگ نشستن و همون حرکت خودشونو نقد می کنن و به ریش ما می خندن و به ریش بعضی ها می رینن ، شمام با من موافقین؟
پ. ن - خدایی بعضی استادای خانوم ندیده دخترا رو به خاطر......... بهشون نمره می دن/مرگ خودم این رو با چشم دیدم.
سوم
سومی وجود نداره، خواستم تریلوژی بشه نوشته ی این دفعه، البته نه اینکه نباشه ولی نمی شه که آدم هر چی رو تو خواب می بینه زرت و زرت بیاد اینجا بنویسه و آفکار عمومی و اذهان خوانندگان پرشمار!! رو دچار تشویش بکنه، می شه؟ نمی شه دیگه! شما این سه گانه رو همینجوری کشکی قبول کنین تا ببینیم بعدا چی پیش می یاد....
.
قربون همه تون/گنگ خوابدیده

جمعه، اردیبهشت ۲

به جون مامانم اینا

به جون مامانم اینا اومده بودم ببینم کسی  برام پیام گذاشته یانه ؛ نمی خواستم چیزی بنویسم ولی همینجوری یه هویی  ویرم گرفته چن تا لیچار بار حضرات کنم  برم.
راستش ما یه رفیقی داشتیم(البته رفیق سلام علیکی) یه جورایی تو یه سایت و گاهی هم روزنامه ی ایران خزعبلات سر هم می کرد و خلاصه انگاری پول مول خوبی گیرش می اومد؛ یه چن بار بر سبیل مزاح به ایشان فرمودیم(اوه چقدر خودم را تحویل گرفتم، نقطه سر خط) آخه بالام جان شما که دس به قلمی نیازی نیست مجیز کسی رو بگی و پاچه ی کسی رو بخارونی، ایشون می فرمودن: نه دکتر ال و دو رو بری هاش جیم بل!! حالا بر اقتضای زمانه که به ایشان می فرمودیم! شما تاریخ مصرف دارید روزنامه ی ایران افتاده دست یه آقای خوش تیپ که از مریدان " حضرت استاد" هستن و خلاصه انگار وعده های بزرگتری به جز این چن تا پستی که داره بهش دادن، اونم یه شبه کودتا کرده و دار و دسته ی"جناب مستطاب، والا مرتبه، کاوه خان اشتهاردی" رو از موسسه ی ایران با تیپا بیرون کردن، حالا یه چن روزیه که این رفیق ما از پایین نفس می کشه، نمی دونم جای تیپای مرید حضرت استاد توی ماتحت این رفیقمون پاره شده که نمی تونه از بالا نفش بکشه، یا نه از بالا هم تو دهنش پهن پر کردن که دیگه اراجیف نبافه و الی آخر...
هر چیه فرقی نمی کنه، بنده خدا بد جوری فلانی و فلانی می کرد، منتظرم بعد از این ببینم باز سنگ یه آدم جدید رو به سینه می زنه یا نه همونجوری در جهل مرکب باقی می مونه، راستش  خیلی دوس دارم همونجوری تو جهل مرکب باقی بمونه چون هر چی تعداد این جور آدما بیشتر باشه......
به من ربطی نداره بقیه شو خودتون حدس بزنید مثل فیلمای سرکاری این روزا و سالا که هر چی نامفهوم تر باشه می گن کارگردانش هنرمند تره!!
قربون همه تون/گنگ خوابدیده

دوشنبه، فروردین ۲۹

یاد صمد آقا به خیر......

یادش به خیر صمد(پرویز صیاد) دراز کشیده بود و مشق می نوشت بعد که ننه ش(مرحوم فرخ لقا هوشمند) می گفت: صمد چیکار می کنی؟ می گفت:
داروم مقش می نویسوم، مقش می نویسوم، هیشکی نمی تونه مثه مو مقش بنویسه...
حالا رسیدیم به این روزا، یه وقتایی تو این مملکت شاه عمان از دست مخالفینش ذله شده بود و دیگه داشت سر به بیابون می ذاشت، از اون محمدرضای گور به گوری کمک خواست، اونم یه عده همافر و چتر باز و رنجر و کماندو و خلاصه هر چی از این دست افراد داشت فرستاد و خلاصه همچین تو یه مدت کوتاه زدن دهن مهن همه روآسفالت کردن   که هنوز وقتی توی عمان می گی جنگ " ظفار"  بچه مچه های اون مخالفین که احتمالن حالا چن تا کفن پوسوندن " می رینن" به خودشون.......
حالا این روزا رسیدیم باز به دوره ای که دور وبرمون شولوغ پولوغ شده اما این بار اوضاع یه جور دیگه س! چه جوری؟
خوب الانه براتون می گم، صبر کنین خوب!  دور و برمون شلوغ شده، اینجام هی واسه خودمون داریم دشمن تراشی می کنیم، هی داریم دشمن تراشی می کنیم، هی مموت و دور وبری یاش حرفای بد بد می زنن، القصه حکام کشورهای حاشیه ی خلیج تا ابد پارس جمع شدن و گفتن:
اگه ایران همینجوری ادامه بده ما سفارتخونه هامون رو از ایران جمع می کنیم، می بندیم یا" یه گهی در همین حد" که دارن می خورن.
بگذریم که گوربابای پدر سگ نفهم شون،  هر گهی می خوان بخورن، بخورن ولی می گم:
 خدایی به قول " صمد آقا" هیشکی مثه مموتی نمی تونست برینه به رابطه مون با کشورهای دور وبر !! می تونست؟
قربون همه تون/گنگ خوابدیده فداتون

سه‌شنبه، فروردین ۹

سلام، من اومدم

به جان خودم ؛ من بالاخره نفهمیدم کافه گلاسه درسته یا کاسه گلافه! نه که کللن خنگم!! نمی دونم دیگه! ما بالاخره نفهمیدیم نوروز خوبه؟ نوروز بده؟ من خوبم؟ تو خوبی؟ او خوب است ؟ آنها خوبند.....
بچه که بودیم، مملکت به هم ریخت و هی می گفتن این نوروز مظهر تمدن منحوس شاهنشاهیه! بعدش هی زدن تو سر این بیچاره عمونوروز که نیا ، نیا، نیا !اون بیچاره هم اگرچه می اومد ولی خوب یه جورایی سر به زیر می اومد و می رفت که کسی باهاش دس به یقه نشه و از این حرفا !! حالا که مدتها از ون سالها گذشته  انگار اوضاع فرق کرده، انگاری اون عمو نوروز با این عمو نوروز که تازگیها ما می بینیم فرقایی کرده ! می یان براش جشن می گیرن، مرده خور(ببخشید/رئیس جمهورای کشورای همسایه و اجنبی) دعوت می کنن! کلی می زنن و می رقصن(روم به دیفال) همینجوری دور هم هستن دیگه...
حالا این وسط ما بچه های قدیم و پیرپاتالای این روزا چه گهی خوردیم که اون روزا بچه بودیم وحضرات فیل شون یاد هندستون کرده بود و ما نتونستیم یه دل سیر از عید نوروز لذت ببریم !!خدا می دونه، می گم این خدا هم بدجوری با این گنده منده ها دست به یکی کرده ها ! هی می یان از خدا مایه می ذارن و همه چی رو به اسم اون تموم می کنن، اونم اون بالا رو تختش نشسته نمی زنه دهن مهن اینا رو اسفالت نمی کنه نکنه زبونم لال............نه؟! نه بابا ....
خواب دیدم دیگه به آدم خواب که هرجی نیست خواستم بنویسم که فردا پس فردا نگین خوابگرد تو هم که خواب می دیدی و می نوشتی چرا دیگه چیزی نمی نویسی و چرا حرفی نمی زنی.. اصلن به من چه که بگم اینا همه ش بازی هایی که دور بعد این مشاءالملک ذلیل شده بشه منجی و بیاد ما رو از دست غول چراغ جادو نجات بده به من مربوط نیست خوب، شمام اگه فک می کنین بهتون مربوطه خودتون می دونین.......
قربون همه تون: گنگ خوابدیده فداتون 

جمعه، بهمن ۲۹

بازی تاریخ

می گم این تاریخ هم عجب بازی هایی داره ها؟! تو تاریخ نوشته شده یه آقایی به نام شیخ فضل الله نوری رو بر دار کردند، همین صد و چن سال پیش(صدش رو می دونم چن سالش رو نمی دونم یک باشه یا نودونه!!) اون وقت هنوز که هنوزه ما داریم می گیم شیخ فضل الله پیشروی مبارزه با غرب بوده و  این حرفا ...
کاری نداریم ایشون اصولا آدم خوبی بودن یا آدم بدی؟ چیزی که این وسط عین دم خروس پیداس، اینه که وقتی شیخ رو محاکمه می کردن چن تا از هم لباساش اینکارو کردن و اون روز هم خودشون رو محق و دانا می دونستن و خلاصه لولهنگش از کجا آب می خورد رو هنوز کسی نفهمیده و همینطور حرف و حدیثایی در موردش می گن! می گن دیگه...
بدون شرح!!
چون اسم آدمهای بزرگی تو دادگاه شیخ فضل الله بوده از بردن اسامی اون بزرگان خودداری می کنم و شما رو به خوندن تاریخ ارجاع می دم!
حالا زمونه گشت و گشت، گشت و گشت و رسید به امروز که توش هستیم، می گن عن قریب(این "عن" با اون "ان" کللن متفاوته) می خوان شیخ مهتی و شیخ ممد رو با میرحسین محاکمه کنن و یحتمل مثه شیخ فضل الله بردار کنند . البته یه مشت آدم عجول فعلا با مترسکشون این کارو کردن ولی چیزی که برام جالبه اینه که اونایی که شیخ فضل الله رو محاکمه و بر دار کردن و اینایی که می خوان شیخ ممد و مهتی و ... رو بردار کنن بدجوری بازی هاشون شبیه هم هست ، اگرچه این جماعت اخیر هم بدجوری خودشون رو ارادتمند شخ فضل الله می دونن؛ اما دارن کاری رو می کنن که امثال سیدعبدالله بهبهانی با شیخ فضل الله نوری کردن شما فکر می کنین "معدومین احتمالی" در تاریخ ماندگار تر خوهند شد ؟ یا  کسانی که می خواهند اعدامشان کنند؟
پی نوشت:
خداوکیلی اگه اون بنده خدایی که خواستار حکم اعدام و حصر خانگی و این حرفا شد دو بار پشت سرهم بگه:
                                  ددان ددمنشانه دندونمو شکستند
منم زیر حکم اعدام اینا رو امضا می کنم!!
.
قربونِ همه تون؛ گنگ خوابدیده فداتون

یکشنبه، بهمن ۲۴

عرض شود که....

عرض شود که.....
بالاخره تو کشور خوش تیپای آفریقایی " میرحسین ایناشون" حرفشون رو به کرسی  نشوندن! ولی فک نکنین که سوار خر می شن و می تازن ها؟ نه عمرا اگه" داش باراک و شرکا"!!بذارن، نمی ذارن که!! اون ادم میمونِ! نامبارک!! هر چی زد به در بسته خورد(به من چه هر کاری می کنم باید یه سرکی به فوتفال بزنم)، اولش خواست به قول امروزیا خلایق رو دودره کنه، نتونست! بعد خواست بترسونه ، باز نتونست!!خواست تهدید کنه، باز نتونست!!! می دونین، فک کنم باید می رفت تونس می پرسید تا الان ما بگیم تونست!!
خلاصه، جونم براتون بگه که اوضاع بدجوری تو کشورای عربی عزیز تر از جان خرابه، عن قریبه که گند کار آل نهیان و آل سعود و آل ثانی و خلاصه الاحمد الصباح و هر چی تو اردن و بحرین و این کوچول موچول های اطراف خلیج تا ابد پارس(پارس درسته ، چون عربا "پ" ندارن این "ف" روهم کردن تو مخ ما)شیخ نشین و امیرنشین داریم به قول شیرازیا "بپوکه" و برن ته ته ته جهندم و اسفل السافلین....
خوب برن، مگه چی می شه ؟ یه مبارک می ره یه میمون می یاد جاش!! بَدِه؟ این ملت عربی که عادت به سگ بازی و بوزینه بازی وچه می دونم عنتر و منتر بازی دارن! حالا پادشاهشون، چه می دونم رئیس دولتشون خر نباشه! الاغ، الاغ نباشه، اسب!! چه می دونم شتر و یا هر چارپای دیگه!!اونا مثل ما نیستن که! اونا از ما خیلی کمترن ! به جون فلانی...
حالا مام اینجا منتظر نشستیم این جوری! چه جوری؟ (آرنج دو دستتون رو بذارین رو میز کامپیوتر! حالا کف دستتون رو باز کنین! بعد چونه تون رو بذارین تو دستاتون! آهان همینجوری) که بالاخره چی می شه؟ چطور می شه؟ کی می یاد؟ کی می ره؟ آخرش چی می شه؟ چرا این جوری شد؟ چرا اون جوری نمی شه؟خوب آخه آدم!!!!مگه ندیدین مبارک چقذه میمون بود ؟ ببخشید چقذه مهربون بود! اصلا اون خودشم جز " خز و خیل ها" بود وگرنه می زد دهن همه رو آسفالت می کرد ، می بردشون تو که.. نه ببخشید اونا صحرای سینا دارن!! آره می بردشون تو صحرای سینا آنچنان آب پزشون می کرد که دیگه جرات نکنن "گه های زیادی" بخورن!!خوب این مهربونی ش منو کشته دیگه! وقتی این بابا رئیس جمهور شد خیلی از اونایی که تو این چن وقته اومدن زدن پاره ش کردن!(عکسشو منظورمه) هنوز تو سیب و پیاز وپرتقال و این چیزا بودن و اصلا باباهاشون هنوز ازدواج نکرده بودن ولی خوب اومدن و زدن و بردن خوب.....
خوابگرد بمیره که دیگه تو خواب پانشه وبره این کشور و اون کشور واین ده و اون ده (خدایی تو بیداری تا پس قلعه هم نمی تونیم بریم، چشمم نزنین)و خبرای صد تا یه غاز نیاره !!  خدایی اینقذه خوشحال شدم، اینقذه خوشحال شدم، اینقذه خوشحال شدم که نگو!! امیدوارم هر چی دیکتاتور و از این حرفا تو دنیا هست به همین زودیا آواره شن برن تو ده ننه بابایی شون گوسفند بچرونن!  اِ اِ اِ مرتیکه این " برلوسکونی" خجالت نمی کشه!! سر پیری که چه عرض کنم؟ لب گور رفته تو مهد تمدن! حرمسرا درست کرده!! ای الهی به زمین گرم بخوری! ای خدا بگم ته دیگ تون بسوزه که اینقذه دل این جوونای ایتالیایی رو می سوزونی! ای خدا بگم تو رو با یه مشت گرگ تو ی یه سلول انفرادی تنها گیر بندازه! مردک تو خجالت نمی کشی ؟ ما از این بی ناموسی ها تو کشورمون نداریم؟!؟ داری بدجوری به همه یاد می دی! این گه کاری های تو باعث می شه خیلی ها ازت یاد بگیرن....
نکن! نکن! ببین نکن، اما اگه خواستی بیا این دور وبرا بهت یاد می دن چطوری بکنی که هیشکی نفهمه تازه بهت مدال صلح نوبل هم بدن!!آره بابا بیا از این ورا ......
گنگ خوابدیده

جمعه، بهمن ۲۲

جدی می گم!!

اوه هوووم!! 
عرض شود حضور دوستان جانی! اون جانی نه این جانی!! از اونجا که بالاخره ما تو ""دمکراسی کمپانی اینترناسیونال"" زندگی می کنیم چند روز ی است که کللهم اجمعین بساط بلاگر(بلاگ اسپات جمع شده) و داریم می ریم که بریم سر چار راهها فال بفروشیم(نه اینکه اینجا کاسب بودیم؟) حالا این وسط کی مقصره که بلاگ اسپاتی ها نمی تونین از خودشون افاضات در بکنن !!خصوصا گیله مرد؟!؟! معلوم نیست.
دلمون خوش بود که بلاگ اسپات رو همه جوره می شه روش حساب کرد. این بار زدن دهن بلاگ اسپات رو هم اسفالت کردن! آخه می دونین حضرات سایبری کللن آسفالت کارن ! نه اینکه اصولا شغل جد و آبادی شونه !! حالا اومدن به ما بخت برگشته ها گیر دادن.
به نظرم چیزی نیست ، در پنج روز آینده دوباره هوا آفتابی می شه و این بلاگر نازنین عزیز تر ازجان هم دوباره می شه مثه سابق !!
چی؟؟اگه نشد؟ خوب نشه !! ورد پرس ایرانی(بلاگها) رو ازمون نگرفتن که !! می ریم اونجا شروع می کنیم به افاضه کردن...
چی؟ شمام می خواین؟ خوب تشیف بیارین در خدمتیم!!  www.bloghaa.com
این سرویس دهنده اینقده خوفه........
.
عجله نکنین گفتم اگه بلاگر باز نشد اونجا بسازین!!
گنگ خوابدیده

سه‌شنبه، بهمن ۱۹

تنسی تاکسیدو

یادش به خیر! بچه که بودیم تلوزیون یه کارتون نشون می داد اسمش تنسی تاکسیدو بود!! آره همون که توش یه آقای قوپی داشت که تنسی همیشه وسط حرفش می زد بیرون و می گفت:
تو یه نابغه ای آقااااای قوپی!!؟
جونم براتون بگه که یادم هست توی یکی از قسمتای این تنسی تاکسیدو، یکی که می خواسته کلاه سر تنسی تاکسیدو و چاملی بذاره ، می اد بهشون می گه چشماتون ضعیفه، باید عینک بزنین و یه عینک بهشون می ده که بزنن به چشمشون و در واقع با اون عینک هیچ جا رو نمی دیدین و بعد هم که اعتراض می کنن می گه :حالا امتحان می کنیم و دستا شو به صورتی که انگار توش کاغذ نوشته ای هست به این دوتا خنگ نشون می ده و می گه بخونین اینام که چیزی نمی دیدن نمی تونن بخونن و نمی خونن !!بعد اون عینک کذایی رو می ذاره رو چشمشون و خلاصه کورمال مورمال یه چیزایی می بینن و می خونن وبعد می گه :دیدین گفتم شما نیاز به عینک دارین؟!
حالا رسیدیم به کارای بعضی ها !!راه افتادن دوره که ما فلان قد سال! اره همون قد! ال کردیم و بل کردیم و جیم بل کردیم و شما نظرتون چیه؟
یه مشت منورالفکر از اخر!! هم تا گوشکوب می بینن "هل می شن می دن به جای اینکه هل بدن "و شروع می کنن به اراجیف بافتن که بله خیلی خوب بوده و همه چی عالیه و خلاصه از این حرفا...
حالا موندم، من کورم؟ یا اونا خیلی چشماشون بیناس وچیزایی رو می بینن که من نمی بینم؟ آخه خدا وکیلی این چیزایی رو که اینا می گن تو بزرگترین کشورای صتعتی هم به این قاطعیت در موردش "گه" نمی خورن که اینا اینجوری بشکه بشکه می خورن و سیر هم نمی شن!
خدا وکیلی ما چه گهی خوردیم که اینجا به دنیا اومدیم و نخواستیم گورمون رو از اینجا گم کنیم، حالام دیگه نه پولشو داریم و نه حالشو ونه سن مون اجازه می ده بخوایم از اول راه بیفتیم دوره و فعلگی کنیم برای خارجکی ها!! جون مادرتون من جزآخرین نفرات این مملکت هستم که تو خونه ماهواره ندارم!! (به جون خودم راس می گم) یه کاری نکنین برم با پول یارانه ای که می دین از این ابزار لهو لعب"آنتن ماهواره ی سابق" بخرم و دیگه این مینای جمهو... ببخشید سیمای جمهوری اسلامی رو نگاه نکنم!!
ببین من گفتما حالا شما هی ذرت پرت کنین! هی ذرت پرت کنین!! گناه جهندم رفتن من می افته پای شما که می شینین اونجا پیش سیما و صدا از خودتون در می کنین....
یکی یه عینک برای من بیاره که این چیزای خوب رو ببینم دارم کور می شم.....
گنگ خوابدیده