پیشاپیش از همه ی دوستان که هرزنوشته های یک آدم همیشه خواب را می خوانند سپاسگزار و به جهت هرزدهنی هایم پوزش می طلبم. چنانچه خوابگرد را می پسندید به دیگران نیز توصیه کنید.

سه‌شنبه، خرداد ۱۰

دیگه مهم نیست

دیگه مهم نیست که کی اسمش کج کلاه خانه ، کی راست کلاه خان! مگه مهمه که این روزا مردم دارن چی می کشن، مهمترین موضوع این مملکت شده موضوع صلاحیت یا عدم صلاحیت دور وبری های مموتی، هیچ مهم نیست که نونی که قرار بود بعد از گرون شدن با کیفیت بشه حالا بدتر از روزای قبل از گرونی شده، اصلا مهم نیست که هر کی هر چی می خواد کرایه از مسافرش می گیره ، مهم نیست که هیچ روزنامه نگاری دیگه روزنامه نگار نیست، مهم نیست که الان روزنامه نگار اصولا می تونه چیزی از خودش بنویسه یا "گه خوری های" یه "گه ،گه تر" از خودشو ور می داره لید و تیترشو عوض می کنه و تو رسانه ی خودش! به خورد خلایق می ده، دیگه اصلا مهم نیست که جوانفکر بگه ما (یعنی مموت اینا) بودجه ی حوزه رو فلان قدر اضافه کردیم و این یعنی اینکه به حضرات ارادت بیشتری نسبت  به" سید ممد" داریم، ای بابا گور پدر مردم، ما مردم چه خری هستیم، اگه یه خری بودیم که نمی نشستیم جلوی چشممون این عربای ملخ خور که تا دیروز می گفتیم بی غیرتن اینجوری بزنن خار و مادر دولتاشونو اسفالت کنن و انوقت ما با چهل و چن هزارتون پولی که مثه صدقه می ندازن جلومون خوش باشیم، مگه مهمه، مهمه که سی ودوساله داریم هرکی رو تو اسراییل یه لیوان آب خورده دشمن فرض می کنیم، اون وقت مموتی اینا برن باهاشون قرار داد خرید کشتی ببندن، مگه مهمه که همه ی دنیا داد می زدن بابا این آدم!! دست نشونده ی اوناست و هیشکی باور نمی کرد، مگه مهمه که تموم فک و فامیل این آدم!یهودی بودن و حتی ...
ای بابا ول کنین، بریم بشینیم یه گوشه نون و ماستمون رو بخوریم، دیگه حالا حتی مهم نیست اون همسایه ی قدیمی ما که مهربون بود اسمش شوکت خانوم بود یا کوکب خانوم، یا حتی اون که بعضی ها می رن تو "شافی کاپ می خورن کافه گلاسه س "یا "کاسه گلافه رو می رن تو کافی شاپ" می خورن... به نظر شما مهمه؟؟
از خواب پریده

شنبه، اردیبهشت ۳۱

عرض شود که...

به دوستان جون جونی سلام، نمی خواستم هیچ چی بنویسم ولی وقتی این اوضاع احوال رو آدم می بینه خود به خود از خواب می پره و دست به کیبورد می شه تا یه چیزایی همچین بنویسه، بخونید:
1-حمید بقایی: این آقای خوش تیپ که دست نمی دونم چپ یا راست مموتی بود، هم تو دولت بود، هم بیرون از دولت بود، خلاصه هم مشاور مموت توی امور خارجه بود، بعدش یه هویی گندش در اومد که خیلی نالوطی بود و داشت زیر زیرکی یه گه هایی می خورد و خلاصه قوه ی قضائیه زد دهن مهن ش رو اسفالت کرد و چار سال فرستاد بره وره دل فک فامیلاش بشینه و حالی به حولی!! تا اینجاش مشکلی نیست، ولی می خوام بدونم چه خبره اینجا؟ خدایی یکی که دوزار سواد و چن سال سن داره به من بگه که تو این سی  و دوسال سراغ دارن هیچ دولتی اینقده وزیر و معاون و خلاصه یمین و یسار رئیس جمهورش "گوزو" از آب در اومده باشه، نه خدایی کسی سراغ داره؟ اگه دارید بگین تا مام روشن شیم!آخه این کوتوله چی داره که اینقده دارین لی لی به لالاش می ذارین؟
2-فاطی کماندو(فاطمه ی رجبی)این نازنین بانو چن سال پیش یه کتاب نوشت به اسم:
احمدی نژاد، معجزه ی هزاره ی سوم!!
تو اون کتابه احمدی نژاد رو بالاتر از خیلی حضرات معرفی کرده بود و روند انتخاب شدنش و فلان! حالا همین خانوم خانوما که با انتقاد سلیمی نمین مواجه شده می گه من که نگفتم احمدی نژاد معجزه س!! من گفتم روند انتخابش معجزه بود! فاطی جان، الهام قربونت بره! خانومی ! گند زدی ! ببخشید چون خانومی خجالت می کشم بگم.... نمی گم خوب! ولی همه می دونن ... با این نوشته ت! ببو جان آخه این بابا قده این حرفا نبود که تو نوشته بودی! حالام با این تلقین بی جای تو" اینقد میلیون" ادم دارن دیوونه می شن! برو یه گوشه بشین تا ته دنیا نماز بخون و استغفار کن بلکه خدا ازت بگذره، چون این ملت ازت نمی گذره....
3-اوس علی اکبر جوانفکر: ایشون کللن دیگه یه پا مرجع تقلید شدن، می دونین آب داره اساسی سر بالا می ره!! این مش اکبر علاوه بر مشاور رسانه ای بودن، مدیر ایرنا بودن، سرپرست روزنامه ایران بودن وچن جای دیگه بودن، به آیت الله مصباح اشاره فرمودن و گفتن:
آیت الله مصباح دارن خود زنی می فرماین!
خواستم بیشتردر این مورد بنویسم ولی ترجیح می دم خودتون روش کمی فکرکنین و نتیجه بگیرین! باشه؟
قربونتون برم/خوابگرد

شنبه، اردیبهشت ۲۴

آدم می مونه والله!!

ملائکه مرتب در عرصه ی کشور در حال پرواز هستند/از فرمایشات استاد اعظم مشایی
راستش اصلا حال و حوصله ی تمشیت شدن ندارم واسه همین دوس ندارم چیزی بنویسم که جیز بشم، چون قبلنا به اندازه ی کافی جیز شدم، ولی خدایی وقتی این آدمای روزگار نمی ذارن چیکار کنیم خوب!!؟ اومدیم داریم تو یه گلستون همچینی! زندگی می کنیم عینهو دسته ی گل! ماه! آه! تو بگو هولو(هلو) نه مشکلی هست نه مشکلاتی همه چی سرجاشه به قول معروف!
حالا تا چن وقت پیشا همه می گفتن بابا این اسفندیار مغموم! (همون شاد قبلی) داره تا فیها خالدون فلان جا نفوذ می کنه، همه یه لنگه پا می ایستادن می گفتن نه اینجوری نیست، حالا همونا بعد چن وقت که آب ودون شون نرسیده و میزشون داره لق می زنه، آره همونجوری که می گفتن لق وَزَنِه!!داره لق وزنه!!! اون وقت دوره افتادن که یه حرکت راه افتاده به نام جریان انحرافی!! آخه ببوجانای من؛ این حرکت خیلی وقته منحرف شده، نشون به اون نشون که همه چی رو ول کردین چسبیدین به اینکه میرحسین "سید" نیست و زنش اسمشو عوض کرده و زهرا رهنورد نیست و زهره ی کاظمی یه!! خوب اینا چه دخلی به این داشت که دارن حرف حق می زنن یا نه؟
 حالا بعد از نودو بوقی یادتون افتاده که مشت اسفندیارخان داره چیکار می کنه و چیکار نمی کنه، تازه هنوز خیلی مونده تا صبح دولتتون بدمد، وقتی اسفندیار خان برادرزاده شو که فروشنده ی معمولی یه مغازه بوده با تغییر فامیلی می کنه مدیرعامل باشگاه ورزشی اون شرکت خودروسازی و دسته جمعی همون شرکت رو هاپولی می کنن که دیگه براش کاری نداره که بخواد .... ای خدا مرگم بده باز تو خواب راه افتادم دوره دارم چرند می گم، ببخشین ببخشین آدم تو خواب خیلی چیزا می بینه شوما به دل نگیرین بقیه شو خودتون خواستین حدس بزنین ولی من مرده ی این جریان انحرافی گفتن اینا هستم، نمی دونم تا هر کی صداش در میاد می شه منحرف؟! تا دیر نشده و انگ انحراف به منه همیشه خواب نزده داستانم رو تموم می کنم.
.
قربون همه تون/خوابگرد

جمعه، اردیبهشت ۲۳

بوی جوی پامنار آید همی....

ماشالله دیگه اینقده گه تو گه شده که ادم فرصت نمی کنه چیزی بنویسه، همه ش نشستیم داریم به قول قمی یا تموشا(همون تماشا) می کنیم ببینیم بالاخره عاقبت می شه که بشه یا نمی شه که بشه، الغرض چن وقته که اوضاع کیشمیشیه، می دونین این محمود خان رفته نشسته واسه پوز زنی ی بعضیا همچین سه چارتا وزارت خونه رو کرده تو هم !! مثه این کفاشا که لنگه ی کفشا رو می کنن تو هم که کمتر جابگیرن، همونجوری این وزارتخونه ها رو کرده تو هم، حالا نمی دونم تا حالا که اینا تنها تنها داشتن گه می زدن به امور، اینجوری ریدمون زدن از این به بعد که می خوان یه جا تر بزنن دیگه چه شود؟
 القصه جونم براتون بگه که اوضاع احوال بسیار بسیار خوبه!! نون گرون شد هیشکی هیچ گهی نخورد، آب گرون شد هیشکی هیچ گهی نخورد،قبضای مختلف اومد و خلاصه پر شد تو خونه ها هیشکی...... نخورد!! خوب این دولت فخیمه حق داره دیگه بابا وقتی الاغایی که ما باشیم(بلانسبت شما خودمو می گم) باید هم که این محمود خان اینجوری برینه تو مملکت ! نباید...؟
اه اه اه خودش همینجوری طبیعتا بو می ده ، دیگه وقتی برینه بو گندش کرات دیگه رو بر می داره(قابل توجه: کره ی زمین از بوی گندش اشباع شده است هم اکنون!! /نقطه سرخط) خلاصه داشتم می گفتم دیگه اینکه به میمنت و مبارکی دیروز تو "پاستور" شیرینی خورون بود، نمی دونم چه خبر بود، حالا یا محمود رو به سلامتی ختنه کردن یا کس دیگه رو چه فرقی می کنه؟ مهم شیرینی بود که خوردن که ای کاش به جاش از فضولات همون محمود می خوردن.....
خوب انشای امشب منم تموم شد، راستش این دفعه دیگه خواب نبودم همینجوری اومدم سرک بکشم به قول یه دبیر تاریخ داشتیم که اهل راوند کاشان بود می گفت عشقم کشید، حالا مام عشقمون کشید خواستیم یه چیزی بنویسم بگیم مام سوات داریم، ایراتی داره؟
گنگ خواب ندیده

یکشنبه، اردیبهشت ۱۸

خبر خبر...

امروز یه خبر دسته اول براتون دارم، دانشمندا طی تحقیقات بسیار وسیعی به نتیجه رسیدن که مردان(همون آقایان سابق) چهار برابر بانوان عزیز دی اکسید کربن تولید می کنن، از اونجا که این روزها هوا بسیار بد و از انواع آلاینده های موجود و معلق در عذابیم پیشنهاداتی به نظر دوستان گرامی می رسانم:
1-از اونجا که هر مرد چهار برابر زن دی اکسید کربن تولید می کنه، برای رفع این نقیصه اهالی محترم حوزه نشین لطف بفرمایند تعدد زوجین رو به اندازه ای برسونن که وقتی یک مرد می ره خونه ش از اکسیژن تولید شده ی همسرانش به اندازه ی کافی برخوردار بشه!!
2-قانونی تصویب بشه که تنها بانوان عزیز برای کارکردن از خونه خارج بشن، چون وقتی این دسته از شهروندان کمتر موجب الوده شدن هوا می شن(دی اکسید کربن کمتری تولید می کنن) بنابراین انصاف نیست که با کشاندن مردان  به خیابانها باعث آلودگی هوا بشیم!
3-اگه بشه چن تا همسر هم برای رفع خستگی آقایان در منزل در نظر گرفته بشه کللن بد نیست، چونکه به هر حال خانه نشینی هم مشکلات خاص خودش رو داره و این دسته از شهروندان نیز به امکانات رفاهی و سرویس دهی نیاز دارند!!
4-از اونجا که همیشه در هر غائله ای پای یک مرد خواسته و ناخواسته در میان است، قانونی را به تصویب برسانیم تا آقایان برای حضور در  مجامع و خروج از منزل نیاز به دریافت روادید داشته باشند.
5-حالا که همه ی فعالیتهای اجتماعی بر دوش بانوان افتاد چه اشکالی داره که .......ها؟ کیه! من کجام؟ اینجا کجاس؟...
ای داد و بیداد داشتم کابوس می دیدما؟ می بینین یه بارم که داشتیم کللن لذت می بردیم از این همه دمکراسی!! نذاشتن حداقل کیف کامل کنیم، باشه خانوم چشم الان می یام ظرفارو می شورم، شما بفرمایید به امور شخصی تون برسین....
گنگ خوابدیده ی از خواب پریده
پی نوشت: خدایی این دانشمندا خیلی بیکارن که می شینن کشف می کنن آقایون چهار برابر خانومها دی اکسید کربن تولید می کنن، نه؟!

یکشنبه، اردیبهشت ۱۱

یکی می گه! اون یکی میگه؟! بعدی می گه....

تو مجلس یکی می گه:
احمدی نژاد بماند یا برود مسئول......
یکی دیگه یه جای دیگه می گه:
اگه احمدی نژاد مشایی رو هُوتُو تُو......
اون یکی می گه:
ولش کن چیکار داریم کی چی می گه همه مون همه چی رو داریم می بینیم، دیگه نیازی نیس کسی چیزی بگه که! هست؟ولی یه چیز رو باید حتمن گفت، اونم اینه که عزت داداش گفته:
احمدی نژاد گفته رابطه ی من با رهبری "پدر و فرزندی" است!!
خواستم خیلی چیزا بنویسم، راستش یه هو از خواب پریدم و فهمیدم اون چیزایی رو که می شه تو خواب نوشت تو بیداری عمرن نباید طرفش رفت برای همین هیچی نمی نویسم تا خودتون بدونین چی می خواستم بنویسم.

پی نوشت:
1-برود؟ کجا برود؟ نان اینجا، آب اینجا، کجا برود بهتر از اینجا.....
2-هوتوتو، اونم مشایی؟ اسفندیارخان خودش همه رو هوتوتو......
3- خوب بعضی وقتا فرزندان هم به پدران..........
.
.
خوابگرد

چهارشنبه، اردیبهشت ۷

اشک تمساح

مرگ مموتی حال و هوای این روزا یه جوریه که اگه ننویسیم خیانت کردیم به قول اون وریا به آرمان مون و به قول این وریا راه مون، راستش از اینکه آدم بی بصیرتی هستم خیلی به خودم می بالم ولی همین بی بصیرتی باعث شده یه چیزایی رو همینجوری الکی تو خواب ببینم که همچینی بد هم نیست و به قول قمی ها خوبوم هِه....
راستش اون وقتا که بچه بودیم (سنه ی 1320 رونمی گم همین سال 59- 60)تلویزیون ایران در حال و هوای انقلاب و این حرفا یه سریال ساخته بود گمونم اسمش /اشک تمساح / بود، خدا بیامرز "منوچهر حامدی" سردسته ی یه سری آدم شاه دوست بود که می خواست شاه رو برگردونه و از این حرفا، خلاصه رفته بود یه بازیگر تئاتر(ناصر گیتی جاه) رو ورداشته بود گریم کرده شکل شاه در اورده بود و برای دلخوشی حضرات شاه دوست که عموما از خرده مالکین و این قسم افراد اون زمان بودن و به عمرشون از نزدیکیای کاخ نیاوران هم رد نشده بودن(چه برسه شاه رو از نزدیک ببینن) به جای شاه جا زده بود و القصه به روزی رسید که این آقا شاهه واسه خودش(منوچهر حامدی) شاخ شد و می خواست از خونه ی خودش بیرونش کنه که منوچهر حامدی به عنوان کسی که خودش این بابا رو علم کرده بود، کردش تو صندوق عقب بی . ام. و(به قول امروزیا بی. ام. دبلیو) و برد کلانتری محل تحویل داد و خلاص.....

حالا این روزا اینجا دوباره این بازی راس راسکی داره تکرار می شه، اومدن یکی رو همچین بزرگش کردن، بادش کردن، گنده ش کردن، کلفتش کردن که/ببخشید/ با یه آفتابه آب هم نمی ره پایین و حتمن بایست سیفون رو کشید....

حالا دیگه از اینجا به بعدش رو نمی دونم چی می شه، کسی جرات داره شاه قلابی یه رو ببره کلانتری تحویل بده یا نه این بار بر عکس اون بار شاه قلابی یه می زنه دهن مهن میزبانش رو که اون موقع منوچهر حامدی بود این بار یکی دیگه آسفالت می کنه ؟ می شینیم منتظر ته بازی رو همینطوری الکی تو خواب می بینیم، ای جاااان!!!

خوابگرد

یکشنبه، اردیبهشت ۴

دو باره اوهوووم...

اول
راستش این روزا سوژه زیاده، نمی دونم من خیلی خواب می بینم یا اینکه اونایی که بیدارن زیادی دارن " ذرت " پرت می کنن! از اونجایی که میرزاحمد دو رو بری هاشو حواله داده به خواندن فصل پنجم مثنوی دلم خواست یه هو همینجوری الکی بی خود و بی جهت بهش گیر بدم و بگم آخه آمیرزا این همه سال خودت همینجوری اشتباهی سوارش شدی و حالا خلایق رو حواله می دی می گی برید :
مثنوی مولانا را بخوانید و قضیه ی کدو را فراموش نکنید!!
می خواستم بگم میرز احمد اون داستان که توی دفتر پنجم مثنوی هست خیلی بده، خطرناکه حسن! خیلی خطرناکه حسن!! خیلی خیلی خطرناکه حسن ؛ اما تو با سنی معادل آغاز خلقت واقعا خجالت نکشیدی همچین گهی رو جلوی یه عده (هرچند مثه خودت) مستمع خوردی؟ والله من به جات خجالت کشیدم !! البته از شماها که..........ولش کن!!؟
دوم
یه خوشتیپ دیگه فرموده:
دانشگاهها تفکیک شود(منظور جنسیتی) و درسها اسلامی!!
راستش به نظر من همچین بد گهی هم نخورده، اول اینکه بین زن ها و مردها(ببخشید خانومها و آقایان) رقابت ناجوانمردانه نمی شه(1) و دوم اینکه سرکلاس پسرها و دخترها به جای گوش به درس دادن همچین به آرایش همدیگه و مدل موی دیگران توجه نمی کنن و این باعث می شه که سطح سواد بره بالااااااااااا
                                     مثه اون که می گفت : ابرو می ندازی بالا بالااااااا
خلاصه اینکه داریم برمی گردیم به سی سال پیش، هرچند عوامل اون روز که به قول خودشون انقلاب فرهنگی کردن، حالا تو فرنگ نشستن و همون حرکت خودشونو نقد می کنن و به ریش ما می خندن و به ریش بعضی ها می رینن ، شمام با من موافقین؟
پ. ن - خدایی بعضی استادای خانوم ندیده دخترا رو به خاطر......... بهشون نمره می دن/مرگ خودم این رو با چشم دیدم.
سوم
سومی وجود نداره، خواستم تریلوژی بشه نوشته ی این دفعه، البته نه اینکه نباشه ولی نمی شه که آدم هر چی رو تو خواب می بینه زرت و زرت بیاد اینجا بنویسه و آفکار عمومی و اذهان خوانندگان پرشمار!! رو دچار تشویش بکنه، می شه؟ نمی شه دیگه! شما این سه گانه رو همینجوری کشکی قبول کنین تا ببینیم بعدا چی پیش می یاد....
.
قربون همه تون/گنگ خوابدیده

جمعه، اردیبهشت ۲

به جون مامانم اینا

به جون مامانم اینا اومده بودم ببینم کسی  برام پیام گذاشته یانه ؛ نمی خواستم چیزی بنویسم ولی همینجوری یه هویی  ویرم گرفته چن تا لیچار بار حضرات کنم  برم.
راستش ما یه رفیقی داشتیم(البته رفیق سلام علیکی) یه جورایی تو یه سایت و گاهی هم روزنامه ی ایران خزعبلات سر هم می کرد و خلاصه انگاری پول مول خوبی گیرش می اومد؛ یه چن بار بر سبیل مزاح به ایشان فرمودیم(اوه چقدر خودم را تحویل گرفتم، نقطه سر خط) آخه بالام جان شما که دس به قلمی نیازی نیست مجیز کسی رو بگی و پاچه ی کسی رو بخارونی، ایشون می فرمودن: نه دکتر ال و دو رو بری هاش جیم بل!! حالا بر اقتضای زمانه که به ایشان می فرمودیم! شما تاریخ مصرف دارید روزنامه ی ایران افتاده دست یه آقای خوش تیپ که از مریدان " حضرت استاد" هستن و خلاصه انگار وعده های بزرگتری به جز این چن تا پستی که داره بهش دادن، اونم یه شبه کودتا کرده و دار و دسته ی"جناب مستطاب، والا مرتبه، کاوه خان اشتهاردی" رو از موسسه ی ایران با تیپا بیرون کردن، حالا یه چن روزیه که این رفیق ما از پایین نفس می کشه، نمی دونم جای تیپای مرید حضرت استاد توی ماتحت این رفیقمون پاره شده که نمی تونه از بالا نفش بکشه، یا نه از بالا هم تو دهنش پهن پر کردن که دیگه اراجیف نبافه و الی آخر...
هر چیه فرقی نمی کنه، بنده خدا بد جوری فلانی و فلانی می کرد، منتظرم بعد از این ببینم باز سنگ یه آدم جدید رو به سینه می زنه یا نه همونجوری در جهل مرکب باقی می مونه، راستش  خیلی دوس دارم همونجوری تو جهل مرکب باقی بمونه چون هر چی تعداد این جور آدما بیشتر باشه......
به من ربطی نداره بقیه شو خودتون حدس بزنید مثل فیلمای سرکاری این روزا و سالا که هر چی نامفهوم تر باشه می گن کارگردانش هنرمند تره!!
قربون همه تون/گنگ خوابدیده

دوشنبه، فروردین ۲۹

یاد صمد آقا به خیر......

یادش به خیر صمد(پرویز صیاد) دراز کشیده بود و مشق می نوشت بعد که ننه ش(مرحوم فرخ لقا هوشمند) می گفت: صمد چیکار می کنی؟ می گفت:
داروم مقش می نویسوم، مقش می نویسوم، هیشکی نمی تونه مثه مو مقش بنویسه...
حالا رسیدیم به این روزا، یه وقتایی تو این مملکت شاه عمان از دست مخالفینش ذله شده بود و دیگه داشت سر به بیابون می ذاشت، از اون محمدرضای گور به گوری کمک خواست، اونم یه عده همافر و چتر باز و رنجر و کماندو و خلاصه هر چی از این دست افراد داشت فرستاد و خلاصه همچین تو یه مدت کوتاه زدن دهن مهن همه روآسفالت کردن   که هنوز وقتی توی عمان می گی جنگ " ظفار"  بچه مچه های اون مخالفین که احتمالن حالا چن تا کفن پوسوندن " می رینن" به خودشون.......
حالا این روزا رسیدیم باز به دوره ای که دور وبرمون شولوغ پولوغ شده اما این بار اوضاع یه جور دیگه س! چه جوری؟
خوب الانه براتون می گم، صبر کنین خوب!  دور و برمون شلوغ شده، اینجام هی واسه خودمون داریم دشمن تراشی می کنیم، هی داریم دشمن تراشی می کنیم، هی مموت و دور وبری یاش حرفای بد بد می زنن، القصه حکام کشورهای حاشیه ی خلیج تا ابد پارس جمع شدن و گفتن:
اگه ایران همینجوری ادامه بده ما سفارتخونه هامون رو از ایران جمع می کنیم، می بندیم یا" یه گهی در همین حد" که دارن می خورن.
بگذریم که گوربابای پدر سگ نفهم شون،  هر گهی می خوان بخورن، بخورن ولی می گم:
 خدایی به قول " صمد آقا" هیشکی مثه مموتی نمی تونست برینه به رابطه مون با کشورهای دور وبر !! می تونست؟
قربون همه تون/گنگ خوابدیده فداتون